غزل شمارهٔ ۱۹۷۷

از تیر غمزه اش دل دیوانه پر شده است

بیرون روم که از پری این خانه پر شده است

خون می خورد ز تنگی جا، حرف آشنا

از بس دلم ز معنی بیگانه پر شده است

بلبل کند به غنچه غلط، خانه مرا

از بوی گل ز بس که مرا خانه پر شده است

حیرت امان نمی دهدم تا بیان کنم

کاین بحر بیکنار ز یک دانه پر شده است