غزل شمارهٔ ۱۹۸۲

زاهد ز سبحه در پی تسخیر بوده است

خاکش خمیر مایه تزویر بوده است

شد رشته حیات ز پیری سبک عنان

موی سفید شهپر این تیر بوده است

یک دل گشاده از نفس گرم من نشد

این باغ پر ز غنچه تصویر بوده است

داند که من چه می کشم از تنگنای چرخ

چون طعمه هر که در دهن شیر بوده است