غزل شمارهٔ ۱۹۹۰

دل از حریم سینه به مژگان رسیده است

کشتی به چار موجه طوفان رسیده است

از دل مجو قرار در آن زلف تابدار

دیوانه ام به سلسله جنبان رسیده است

تا همچو خط لبی به او رسانده ام

صد بار بیشتر به لبم جان رسیده است

افتاده شو که از پر و بال فتادگی

شبنم به آفتاب درخشان رسیده است