غزل شمارهٔ ۱۹۹۵

تا در ترددست نفس، جان روانه است

بر باد پای عمر، نفس تازیانه است

عاشق کجا به فکر سرانجام خانه است؟

مرغ ملول را ته بال آشیانه است

گشتیم پیر از غم دنیا و آخرت

پشت کمان خمیده ز فکر دو خانه است

آوازه رحیل کز او خوابهاست تلخ

پای به خواب رفته ما را فسانه است