غزل شمارهٔ ۱۹۹۸

جوهر غبار دیده حیران آینه است

نقش و نگار، خواب پریشان آینه است

داغ است از طراوت آن خط پشت لب

طوطی که خضر چشمه حیوان آینه است

در عهد حسن شوخ تو سیماب جلوه شد

حیرانیی که لنگر طوفان آینه است

چون آفتاب، خط شعاعی است جوهرش

تا پرتو جمال تو مهمان آینه است