در راه
آسمان مزرعه باران است
و نشانی از آبادی در جاده نیست
روی یابوها مردان نمد پوش خموش
از میان ابروهاشان انبوه و سیاه
و بخاری که ز گرد سر یابوها بر می خیزد
تندی گردنه را می پایند
و زنان
کودکان را همچون کوژی اندر پس پشت
بسته در چادر شب
آسمان مزرعه باران است
و نشانی از آبادی در جاده نیست
روی یابوها مردان نمد پوش خموش
از میان ابروهاشان انبوه و سیاه
و بخاری که ز گرد سر یابوها بر می خیزد
تندی گردنه را می پایند
و زنان
کودکان را همچون کوژی اندر پس پشت
بسته در چادر شب