کبوتران قاصد

غروب آمد و کبوتران قاصدم نیامدند

و من دلم چه شور می زند

به آسمان نگاه می کنم

به پولک ستاره ها

و یادشان در این تن تکیده تر می کشد

کجا فرود آمدید

کدام بام ناشناس

و بر پر سفیدتان کنون که دست می کشد ؟

چه فکر تلخ و تیره ای به دور از شما