درد دست
سالهای آزگاری هست
که می آزارد
خارشی دستان خشک و خالی ام را سخت
و در انگشتان غمگین مانده ام مانده است
شوق سرشار فشردن ها
آهن سردی خمیری رشته ای دستی
سنگ خارای سیاهی یا که رنگین برگ گلبرگی
دست من خالی است
ای طبیب آشنا دردی است در ستم
سالهای آزگاری هست
که می آزارد
خارشی دستان خشک و خالی ام را سخت
و در انگشتان غمگین مانده ام مانده است
شوق سرشار فشردن ها
آهن سردی خمیری رشته ای دستی
سنگ خارای سیاهی یا که رنگین برگ گلبرگی
دست من خالی است
ای طبیب آشنا دردی است در ستم