دیداری یک سویه

وقتی که آمدی

بی آشتی پلنگ

وقتی که چشمهای تو می گردید

با آشنا به مهربانی و بیگانه را به خشم

وقتی که استوار نشستی و پر غرور

همچون عقاب قله نظر دوخته به دور

انگشت تو خواب سبیلت

وقتی دست می کشیدی در رویا

بر گیسوی دامون پسرت تنها