گرهبند خون

قامتت

درداربست شعرم نمی گنجد

نمی نشیند

آرام نمی نشیند تا

طرحی برآورم

شایای ماندگاری و تاریخ

کدامین خارای آتش زنه

خرد کنم

خمیر کنم و