رهایی
گفتم : و درآورمت از کار
گفتم بسازمت
بر دارمت ز جای
گفتم تو را تمام کنم این بار
گفتم ز سنگ خفته
شطی کنم شناور در گیسوان تو
پس ساقه سپیده دمان را
بر جای بازوان تو بگذارم
گفتم که خیرگی کنم و خارا
گفتم : و درآورمت از کار
گفتم بسازمت
بر دارمت ز جای
گفتم تو را تمام کنم این بار
گفتم ز سنگ خفته
شطی کنم شناور در گیسوان تو
پس ساقه سپیده دمان را
بر جای بازوان تو بگذارم
گفتم که خیرگی کنم و خارا