فرهاد ها

فرهاد رفت و قصه شیرین او بماند

با یاد تیشه ها که دل بیستون شکافت

با یاد تیشه ای که سرکوهکن شکست

با یاد خسروی که به نامردی ربود

عشق رعیتی ز رعایای خویشتن

با آن شگفتها که نظامی سروده بود

کنون منم

پیکر تراش پیکر فرهادهای روز

کنون منم نگارگر تیشه ها و تاج