غزل شمارهٔ ۲۰۱۱

از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست

از شور بحر در صدف ما گهر نبست

چشمی که شد به روی سخن باز چون قلم

یک قطره آب خویش به جوی دگر نبست

زان دم که لعل او به شکر خنده باز شد

در نیشکر ز رعشه غیرت شکر نبست

در آتشم ز آینه کز شوق دیدنت

تا باز کرد دیده خود را دگر نبست