اسیر
کسی در انتظار او نبود
دلی برای او نمی تپید
نگاه هیچ کس به خودش دلی به روی او نمی نشست
هراس خورده بود و مات
درون حلقه نگاههای ناشناس بی پناه
هوای سرد سوز می خلید
و پاره های جامه اش به جان او
و دشنه ای نهفته می برید
تکه تکه از توان او
کسی در انتظار او نبود
دلی برای او نمی تپید
نگاه هیچ کس به خودش دلی به روی او نمی نشست
هراس خورده بود و مات
درون حلقه نگاههای ناشناس بی پناه
هوای سرد سوز می خلید
و پاره های جامه اش به جان او
و دشنه ای نهفته می برید
تکه تکه از توان او