با برافروختن کبریتی

همه جا صحبت اوست

وین غم انگیز که او

زیر چشم همه چون اشک درشتی تنهاست

سخت تنها چو امید

که نمی بیند دل ها را دیگر با خویش

در خیابان و در خانه و در جان تنها

در نوشتن تنها

و در اندیشیدن

بعد از آن شب که چراغش را توفان بشکست