سازندگی

دست ها چنگک چفت افتاده بر ابزار

بازوان مفتولی تابیده

و بدن ها ز عرق مفرغ شبنم خورده

هفتمین مرتبه خانه رویارو را

در دل پنجره ام می سازند

از سر صبح بلند است صداهای کلنگ

و سقوط آهن بر آهن

و فرود آمدن آجرها

و کمی دیرتر آواز کسی از سر بام