سیاهه

نان به یک نرخ نمی ماند در این بازار

آدمی نیز به یک ارج و بها

در جوانی پدرم

سنگک یک من یک شاهی بر خوانش بود

و چه شب ها که به شوق

پاسداری می داد

بر در مجلس شورا تا صبح

تا که مشروطه نیفتد به کف استبداد

و سرانجام ز خونی که روان شد بر خاک