سرود
آفتاب
ایستاده در میان آسمان
سایه را لبان تشنه زمین میکده است
بر گیاه و سنگ و آدمی
نیست سایبان دیگری
غیر چتر زرد آفتاب
روی خاک قاچ خورده آن چه سبز می شود
ساقه های تشنگی است
خشت ها و خانه ها است
آفتاب
ایستاده در میان آسمان
سایه را لبان تشنه زمین میکده است
بر گیاه و سنگ و آدمی
نیست سایبان دیگری
غیر چتر زرد آفتاب
روی خاک قاچ خورده آن چه سبز می شود
ساقه های تشنگی است
خشت ها و خانه ها است