یک ضرب

من به جرمی که چرا کبریتی گیراندم

یا به یک لیوان آب

تشنه کامان را مهمان کردم

صورتم نقش پذیرنده سیلی گشته است

سر هر رهگذر تاریکی

تا به خود می پیچم سخت گریبان مرا می گیرند

سر من می شکنند

می درانند به تن جامه من

و مرا از همه جا می رانند