قصیده دراز راه رنج تا راه رستاخیز
از خانه بیرون زدم
تنها
که در خود نمی گنجیدم
چنانکه جمعیت در خیابان و خیابان در شهر
نه
دلکاسه حوصله دریا نداشت
جانوری بودم
شاید اژدهایی
که دهانم
از خانه بیرون زدم
تنها
که در خود نمی گنجیدم
چنانکه جمعیت در خیابان و خیابان در شهر
نه
دلکاسه حوصله دریا نداشت
جانوری بودم
شاید اژدهایی
که دهانم