بهشت زهرا

در هوای تر پس از باران

من خود

برادرم را دیدم

فراز گورش ایستاده

قدکشیده و دستها برافراشته

بالای بلندش

هر دم فراتر می رفت

تن از سروها گذرانید

بالا و بالاتر شد