در بزم یاد شمایم

شهر از شادی شکفته و

گل فریادها

به هوا پرتاب می شود

پیاپی

درها دهان و

پنجره ها آغوش

و آنگاه

هلهله دستها و دستمالهاست

با گسستگی رشته مروارید نقل