کولی من

عشق من گردبادی است وحشی

دختر دشت و آشفته کوه

عشق من کولی بی قراری است

مست و آواره و راه پیما

باد صحرا بود رهبر او

شب به روی کرانهای دریا

آتش افروزد و خسته افتد

شعله بر موج نیلی گریزان

موج لغزان که آتش بگیرد