چشمه
در پناه بته ای روی کمرگاهی دور
چشمه ای بود نهان زمزمه گر
چشمه ای بود سراینده دلشادی ها
چشمه ای روشن و روشنگر تاریکی ها
روی هر دامنه و دره دوید
رخ آِفته علف ها را شست
بوسه زد زلف گل وحشی را
دل خاموش چمن را کاوید
هیچ کس چشمه جوشنده به چیزی نگرفت
در پناه بته ای روی کمرگاهی دور
چشمه ای بود نهان زمزمه گر
چشمه ای بود سراینده دلشادی ها
چشمه ای روشن و روشنگر تاریکی ها
روی هر دامنه و دره دوید
رخ آِفته علف ها را شست
بوسه زد زلف گل وحشی را
دل خاموش چمن را کاوید
هیچ کس چشمه جوشنده به چیزی نگرفت