چشم ها
یک یک چراغ خانه ها گردید خاموش
افتاد شهر از جنبش و رفت از تک و توش
من مانده ام کنون و این چشم سیه پوش
در کوچه ها این چشم ها را دیده ام من
در آرزویم بارها بوسیده ام من
این شبچراغ قصه تاریک شام است
افسانه ای ز افسانه های ناتمام است
این آخرین سوسوی شمع اشکبار است
این چشمهای مردم چشم انتظار است