آرزوی بهار

در گذرگاهی چنین باریک

در شبی این گونه دل افسرده وتاریک

کز هزاران غنچه لب بسته امید

جز گل یخ، هیچ گل در برف و در سرما نمی روید

من چه گویم تا پذیرای کسان گردد

من چه آرم تا پسند بلبلان گردد

من در این سرمای یخبندان چه گویم با دل سردت

من چه گویم ای زمستان با نگاه قهرپروردت

با قیام سبزه ها از خاک