غزل شمارهٔ ۲۰۳۲

این بنای عالم خاک از شکست نیست

پستی عمارتی است که آن را نشست نیست

از برگریز مردم بی برگ ایمنند

رنگ شکسته را خطری از شکست نیست

پرواز می کند به پر و بال آفتاب

گلهای اعتبار جهان رنگ بست نیست

از عمر رفته حاصل من آه حسرت است

جز زنگ از شمردن این زر به دست نیست