غزل شمارهٔ ۲۰۳۳

جان رمیده را به جهان بازگشت نیست

دست بریده را به دهان بازگشت نیست

شبنم دو بار بازی بستان نمی خورد

دل را به رنگ و بوی جهان بازگشت نیست

از اشک و آه خویش ندیدم نتیجه ای

در طالع شرار و دخان بازگشت نیست

دل چون ز دست رفت نیاید به جای خویش

یاقوت را به سینه کان بازگشت نیست