غزل شمارهٔ ۲۰۳۶

بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست

دل زنده را به آب بقا احتیاج نیست

از دستگیر، دست بریده است بی نیاز

از سر گذشته را به هما احتیاج نیست

اندیشه صواب و خطا فرع خواهش است

تدبیر در مقام رضا احتیاج نیست

شستم ز اختیار، به خون دست خویش را

دیگر مرا به دست دعا احتیاج نیست