غزل شمارهٔ ۲۰۵۷

از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست

در ساز، نغمه را خبر از گوشمال نیست

آزادگان ز خست افلاک فارغند

سرو بهشت را غمی از خشکسال نیست

روشندلان ز مرگ محابا نمی کنند

خورشید را ملاحظه ای از زوال نیست

اظهار فقر کار فرومایگان بود

آنجا که فقر هست زبان سؤال نیست