غزل شمارهٔ ۲۰۶۷

محوم چنان که در دل تنگم اراده نیست

در شیشه ام ز جوش پری جای باده نیست

از خود سفر کنم به امید کدام راه؟

جز موجه سراب درین دشت جاده نیست

بالاترست از حرکت رتبه سکون

آب روان به صافی آب ستاده نیست

دل ساده کن ز نقش که در روز بازخواست

پروانه نجات به جز لوح ساده نیست