غزل شمارهٔ ۲۰۸۰

بار غم از دلم می گلرنگ بر نداشت

این سیل هرگز از ره من سنگ برنداشت

از بس فشرد گریه بیدادگر مرا

ناخن ز کاوش دل من رنگ برنداشت

اوقات خود ز مشق پریشان سیاه کرد

چشمی که نسخه زان خط شبرنگ برنداشت

از شور عشق سلسله جنبان عالمم

مرغی مرا ندید که آهنگ برنداشت