غزل شمارهٔ ۲۰۸۱

آسان نمی توان به سراپای ما گذشت

نتوان به بال موج ز دریای ما گذشت

آیینه اش ز گرد خجالت سیه مباد

سیلی که بر خرابه دلهای ما گذشت

روشن شدش که دیده بینا نداشته است

خورشید تا به دیده بینای ما گذشت

یوسف به سیم قلب فروشی است کار ما

مغبون شود کسی که ز سودای ما گذشت