غزل شمارهٔ ۲۰۹۴

هر زنده دل که جا به مقام رضا گرفت

از تیغ، فیض سایه بال هما گرفت

شد وحشتم ز عالم صورت زیادتر

چندان که بیش آینه من جلا گرفت

با بی بصیرتی به دلیل اعتماد نیست

طفلی ز دست کور تواند عصا گرفت

از سیم و زر به هر چه فشاندیم آستین

در وقت احتیاج، همان دست ما گرفت