غزل شمارهٔ ۲۰۹۷

بتوان به آه کام دل از آسمان گرفت

زور کمان به گرمی آتش توان گرفت

می بایدش ز حاصل ایام دست شست

سروی که جای بر لب آب روان گرفت

از ترکتاز عشق شکایت چسان کنم؟

کاین لشکر از سپاه من اول زبان گرفت

از وعده دروغ دل از دست می دهیم

یوسف به سیم قلب ز ما می توان گرفت