غزل شمارهٔ ۲۰۹۹

کام از جهان دون به هوس می توان گرفت

این شهد ریزه را به مگس می توان گرفت

در عشق، فیض چاک گریبان غنچه را

از رخنه های دام و قفس می توان گرفت

غیرت اگر قرار به عاجز کشی دهد

دامان گل ز پنجه خس می توان گرفت

دست از فروغ باده اگر در حنا بود

تیغ برهنه را ز عسس می توان گرفت