غزل شمارهٔ ۲۱۳۳

جمعیت خاطر ز پریشانی عقل است

معموری این ملک ز ویرانی عقل است

آسودگی ظاهر و جمعیت باطن

در زیر سر بی سر و سامانی عقل است

سرگشتگی دایم و گمراهی جاوید

در پیروی قامت چوگانی عقل است

بی دود بود آتش نیلوفری عشق

عالم سیه از مجمره گردانی عقل است