غزل شمارهٔ ۲۱۳۶

نقش به مراد دل ما خنده زخم است

نامی است عقیقی که پذیرنده زخم است

از لاغری خویش خجالت کشم از تیغ

خوش وقت شکاری که برازنده زخم است

هر چند که از آب بود زخم گریزان

آب تیغ تو فریبنده زخم است

ما شکوه ازان خنجر سیراب نداریم

خمیازه بیتابی ما خنده زخم است