غزل شمارهٔ ۲۱۳۹

درد تو به دلهای سبکروح گران است

تبخال بر آن لب گره رشته جان است

در وصل دل از هجر فزون دل نگران است

آوارگی تیر در آغوش کمان است

بر خاطر آزاده من دست گهربار

چون دست تهی بر دل محتاج گران است

از دل نبرد شوق وطن عزت غربت

در صلب گهر آب همان قطره زنان است