غزل شمارهٔ ۲۱۴۳
چون آینه هر دل که ز روشن گهران است
در نقش بد و نیک به حیرت نگران است
غیر از نظر پاک بر آن آینه رخسار
گر آب حیات است، که چون زنگ گران است
چشمی که ز بی شرمی ازو آب نرفته است
چون دیده نرگس به ته پا نگران است
دارد دلی آسوده تر از نقطه مرکز
چون دایره هر کس که ز بی پا و سران است