غزل شمارهٔ ۲۱۴۸
سبزی که مرا ساخته بیتاب همین است
خضری که به آدم ندهد آب همین است
شوخی که به یک جلوه مستانه جهان را
داده است به سیلاب می ناب همین است
سیلاب خرامی که فکنده است ز رفتار
در کوه گران رعشه سیماب همین است
ماهی که نموده است ز رخسار شفق رنگ
خون در دل خورشید جهانتاب همین است