غزل شمارهٔ ۲۱۶۸

تن بر دل خوش مشرب ما خانه تنگی است

بر گوهر شهوار، صدف کام نهنگی است

در چشم تو گر خوش بود این سقف زراندود

در دیده سودازدگان دامن سنگی است

طوطی که ز شیرین سخنان است، ز وحشت

بر چهره آیینه ما پرده زنگی است

هر مسلک دیگر که کند عقل دلالت

جز دامن صحرای جنون کوچه تنگی است