غزل شمارهٔ ۲۱۷۰

آن نرگس بیمار، عجب هوش ربایی است

این ظالم مظلوم نما طرفه بلایی است

در چشم تو گل پرده نشین است، وگرنه

هر موجه ای از ریگ روان قبله نمایی است

زنهار ز ما بار مجویید که چون سرو

از باغ جهان حاصل ما دست دعایی است

حسنی که به صورت بود انجام پذیرد

بیچاره اسیری که گرفتار ادایی است