غزل شمارهٔ ۲۱۹۰

در موج پریشانی من فاصله ای نیست

امروز به جمعیت ما سلسله ای نیست

فریاد که اسباب گرفتاری ما را

چون حلقه زنجیر ز هم فاصله ای نیست

بی دیده بینا چه گل از خار توان چید؟

رحم است به پایی که در او آبله ای نیست

موقوف به وقت است سماع دل عارف

هر روز در اجزای زمین زلزله ای نیست