غزل شمارهٔ ۲۱۹۲
زین نقطه بود گردش پرگار فلکها
هر چند که ما را ز سویدا خبری نیست
این خواب پریشان گل پوشیدن چشم است
بیدار دلان را ز تمنا خبری نیست
در عالم باطن نرسد زاهد بی مغز
کف را ز نهانخانه دریا خبری نیست
در گوشه دلتنگی ما گوشه نشینان
از جبهه واکرده صحرا خبری نیست