غزل شمارهٔ ۲۲۳۰
در جوش لاله و گل، دیوانه را عروسی است
چون تابه گرم گردد، این دانه را عروسی است
از سینه های گرم است هنگامه جهان گرم
تا هست باده در جوش میخانه را عروسی است
رطل گران بود سنگ از دست تازه رویان
هر جا که کودکانند دیوانه را عروسی است
شد عشق سنگدل شاد تا باختیم ایمان
برگشت هر که از دین بتخانه را عروسی است