غزل شمارهٔ ۲۲۳۲

تن پرور از شهادت گر سر کشد عجب نیست

کی قدر آب داند هر کس که تشنه لب نیست

بی لب گشودن از ابر گوهر صدف نیابد

اظهار تنگدستی هر چند از ادب نیست

نادان بود مسلم از گوشمال دوران

آسوده از شکست است فردی که منتخب نیست

هر چند آن پریرو وحشی تر از غزال است

این صید را کمندی چون آه نیمشب نیست