غزل شمارهٔ ۲۲۵۶

زیر بال است پناهی که مراست

شمع بالین بود آهی که مراست

کیست با من طرف جنگ شود؟

اشک و آه است سپاهی که مراست

آه سرد و نفس سوخته است

صبح عید و شب ماهی که مراست

در سفر بار رفیقان نشوم

دل بود توشه راهی که مراست