غزل شمارهٔ ۲۲۶۰

مرهم کافور خلق پرده صد نشترست

صندل این ناکسان گرده دردسرست

نیست جدایی ز هم حلقه زنجیر را

حادثه روزگار از پی یکدیگرست

گرم عنانان شوق زیر فلک نیستند

اخگر افسرده را خاک سیه بر سرست

بی نظر اعتبار پرده خواب است چشم

بی سخن حق نفس رشته بی گوهرست