غزل شمارهٔ ۲۲۷۰

به داغ عشق نباشد مرا جگر محتاج

به آفتاب ز خامی بود ثمر محتاج

ببر به جای دگر روی گرم خود خورشید!

که نیست سوخته ما به این شرر محتاج

بس است چهره زرین، خزانه عاشق

که آفتاب نباشد به سیم و زر محتاج

هزار شکر که این غنچه خود به خود وا شد

نشد چو گل به هواداری سحر محتاج